*****
در مورد عینک دودی (بیشتر منظور از اوناشه که خیلی سیاهن)، باید گفت هم میشه باهاش دید و هم نمی ذاره چشم دیده بشه. گاهی هنر هم، همچنین خاصیتی دارد. یعنی کاری برای هنرمند می کنه که به دید و فهم او کمک می کند ولی ممکنه این دید و فهم جدید به نگاه مخاطب نرسه. این محرومیت دلایل زیادی داره که فعلاً قصد ما پرداختن به بحث مخاطب نیست.
سوالی که بسیاری از اندیشمندان هنر مطرح کردند این است که چطور و چگونه فرآیند فهم در هنر صورت می گیرد. این فهم استدلالی نیست بلکه ادراکی است. دانستن با فهم و ادراک فرق دارد. ادراک گستره ای عمیق تر از دانستن صرف است. گاهی افرادی را می شناسیم که داده ها و مدارک زیاد علمی با خود دارند ولی در نوع نگاه، انسان های ضعیفی هستند. بی شک این داده ها و مدارک پایه ای انکار ناپذیر برای فعالیت علمی هستند اما کافی نیستند. هنر فهم را به شکل ادراکی میسر می کند. این اتفاق ابتدا برای هنرمند به وقوع می پیوندد. به زعم گادامر این فهم با وجود صورت می گیرد. حال باید دانست هنر چه چیزی را ادراک می کند. آنچه که در وجه کلی هنر شکل می گیرد، فهم هستی است که برای هنرمند از هستی شخصی خودش آغاز می شود و برای مخاطب هم نوع خاص خود. اما با توجه به حضور موضوع در هنرها این آگاهی هنر گاهی شکل استدلالی هم به خود می گیرد. قرار بر سازماندهی فرآیند شناخت در هنر نیست زیرا امری بسیط و پیچیده در عین سادگی است و سازمان ناپذیر. بنابراین فقط در جریان تحلیل و تبیین می شود به آن پرداخت.
نگاه به هستی مهمترین رکنی است که این داستان با خود دارد. با علی رامین (نویسنده و مترجم خوب هنری) بعد از کلاس وقتی در مورد مشابه همین بحث صحبت می کردیم نکته ای ساده و جالبی را به من آموخت؛ گفت وقتی به یک تابلو نقاشی (یا در کل به هر اثر دیگر هنری) نگاه می کنیم و لذت می بریم، نگاه انسانی ماست که ما را در دیدن کمک کرده است. یعنی ما به دنبال دلیلی برای آن نیستیم که چرا چنین شده است. این نگاه انسانی و صادقانه اینقدر ساده است که ما به آن توجه نمی کنیم.
*****